|
|
|
هدیه ی کریستمس از بیگ بنگ تا آخر سلام عزیزان من از اول که شروع به نوشتن مقاله کردم، همیشه در مقالاتم قول مقاله ای جامع درباره ی انفجار بزرگ می دادم. اما خب من نخواستم همه ی مقالاتم درباره ی فضا باشه. برا همین اینو گذاشتم برا یه وقت مناسب. اما الان کم کم دارم از موضوعش دور می شم و بیشتر رفتم سراغ مباحث زمان فضا و هندسه ی نا اقلیدسی. البته مطمئن باشید نتیجه تحقیقاتم رو در اولین فرصتی که پیش بیاد براتون می نویسم ولی خوش ندارم یه قول بدم و بهش عمل نکنم. همه می دونن تا حالا نشده من قولی بدم و بهش عمل نکنم، جل ال خالق ، به هر حال این مقاله یه مولتی مقاله از چند مو ضوع اععم از انفجار بزرگ ، زمان پلانگ، وحدت نیروها و ....چمیدونم بریم ببینیم چی می شه
خلقت از کی آغاز شد؟ این سوالیه که به ذهن هر چهارپایی هم می رسه. جوابش هم زیاد سخت نیست. خلقت از وقتی آغاز شد که خدا می خواست. اینکه کی تموم می شه هم باید بگم خدا می دونه. ولی بعضی ها تو این دنیا هستند که تو علم و دانش، خدای روزگارند. اگه برید از اونا بپرسید بهتون یه سری عدد می دن که معمولاً بین 14 تا 15 و هفت دهم میلیارد سال پیشه. البته اگه لطفتون مستردام باشه و از من بپرسید می گم 13 و هفت دهم میلیارد سال عدد منصفانه ایه. حالا ببینیم اون موقع چه خبر بوده؟ دیگه چه خبر؟ قبل از انفجار بزرگ: هیچ کس نمی دونه قبل از اینکه انفجار اتفاق بیفته اوضاع چه جوری بوده. در اون دوره چیزی به نام زمان و مکان معنا نداشته یا بهتر بگم برای ما تعریف نشده بوده. به هر حال این طور به نظر می رسه که بشر هیچ وقت نتونه پا به آن طرف انفجار بزاره. نقطه ی شروع کار ما از اون موقع بوده. از اون موقع به بعد حتی برای ما زمان معنا پیدا می کنه. دورترین نقطه ای روزی بشر قادر به دیدن اون می شه نمی تونه نقطه ای دور تر از محل وقوع انفجار بزرگ باشه. اگه بخویم نظریات انیشتین و چرندیات منو چاشنیش کنیم، باید بگم جهان ما بروی محور های مختصات چهار بعدی بنا شده که مرکز مختصات انفجار بزرگ است ولی مشکل اینجاست که این خطوط محور صاف نیستند بلکه انحنا دارند و در جایی دوباره به هم می رسند. اون محل هم نقطه ی انفجار بزرگه. بهتر بگم اول و آخر کار ما انفجار بزرگه و نه فراتر از اون. البته حق دارید که این سوال رو بپرسید که پشت انفجار بزرگ چی هست . معتبرترین تئوری وجود حداقل یک و در حالت ایده آل بینهایت جهان موازی عین جهان ما در فضای بیرون انفجار بزرگ می باشد شما می تونید مقاله کامل من رو درباره ی جهان های موازی با یک کلیک بخوانید آیا بشر می تواند انفجار بزرگ را روزی با چشم خود ببینید؟ جواب: بله.حتماً می گید چه جوری می شه این کارو کرد. یعنی ما می تونیم بریم به گذشته؟ اونم 14 میلیارد سال پیش؟ شما اگه بتونی به گذشته هم بری، نمی تونی به زمانی بری که هنوز هوا بروی کره ی زمین تشکیل نشده بوده. چه برسه به زمانی که اصلاً کره زمینی در کار نبوده و خدا هنوز تصمیم برای ساخت اکسیژن نگرفته، استغفرالله، ولی می تونید گذشته رو ببینید. به این صورت که فرض کنید من به یک ستاره نگاه کنم که با زمین یک سال نوری فاصله داره. من چی می بینم؟ من در اصل دارم نوری رو می بینم که یک سال پش این ستاره رو ترک کرده و حالا به زمین رسیده. این نوره که باعث دیدن می شه. پس در حقیقت من دارم ستاره رو می بینم ولی با ظاهری که یک سال پیش داشته. شاید الان اون ستاره منفجر شده باشه. حالا اگه من به یه ستاره نگاه کنم که 10 میلیون سال نوری با من فاصله داره چی؟ آفرین من در اصل دارم به 10 میلیون سال پیش اون ستاره نگاه می کنم. خی خودتون حدس بزنید اگه 14 میلیارد سال پیش رو نگاه کنم چی می بینم. قبول دارم تصورش سخته ولی محال نیست. امروزه دانشمندان دورترین گذشته ای که می بینند مربوط به کوازارهاست. به کهکشان های تازه متولد شده کوازار می گویند برگردیم سر دوران خودمون زمان صفر تا زمان پلانگ: به محض اینکه انفجار بزرگ آغاز شده، زمان و مکان نیز در فضا پخش شدند. زمان صفر یعنی همان لحظه که انفجار شروع شد. دانشمندان خیلی دوست دارن بدونند در اون زمان اوضاع چه جوری بوده ولی عزیزی به نام پلانگ اثبات کرد که ما نمی توانیم با شرایط کنونی توضیحی درباره اوضاع جهان در زمان صفر بدیم و یا اون رو بازسازس کنیم. اون گفت زودترین زمانی که برای ما مفخوم پذیر است 10 به توان منفی 43 ثانیه بعد از انفجار بزرگ است. البته اگه خوب توجه بکنید می بینید این زمان اونقدر کمه که اصلاً نمی تونید تصورش کنید و احتمالاً خندتون می گیره که پلانگ اینهمه وقت گذاشته که به همچین چیزی برسه. خب به درک که اون موقع چه خبر بوده. براتون خیلی ساده است که بگید این زمان رو اغماض می کنیم و همون صفر مده نظر می گیریم. البته نمی دونید پشت دیوار پلانک چه خبر بوده و من بهتون حق می دم تا نمی دونید از این حرفا بزنید. حتماً از وحدت نیرو ها چیزی شنیدید.اگه از قبایل سرخ پوست بگیرید و بیاین تا برسید به چینی های پرنده، در همه جا افسانه ای از وحدت نیروها می شنوید. قدرت محض. در دنیای دانشمندان وحدت نیروها یعنی هماهنگی سه نیروی عظیم جاذبه، الکترومغناطیسم و هسته ای و بهتر بگم بیشتر شبیه رویا هست چون جاذبه هرگز تن به این همکاری نمی ده. در زمان انفجار بزرگ شدت جاذبه وصف ناپذیر بوده. انرژی عظیم الکترومغناصیسم و نیروهای دیگه همه از وحدت کامل برخوردار بوده و نتیجه اش کائناتی 10 تا 26 بعدی بوده. نیروی جاذبه به تنهایی اونقدر قوی بوده که به راحتی قضا رو دگرگون می کرده. ولی بعد از گذشت 10 به توان منفی 43به دلایلی نا معلوم این اتحاد از بین رفت و....بنگ یکم بعد از پلانگ ده به توان منفی 32: الکترن متولد شد. برخوردها بین پرتوها، کوارک ها و الکترون ها و پاد الکترون ها را ساخت. زمان به 10 به توان منفی شش رسید تا فوتون ها به دنیا بیایند و 10 به توان منفی 3 بود که ترکیبی از کوارک ها و ضد کوارک ها پروتن را ساخت و باز از برخورد پروتن با کوارک، نوترن بوجود آمد و همه ی شرایط برای تولد هسته آماده شد صد ثانیه بعد اشعه پا به عرصه وجود گذاشت و الکترون های باقی مانده تصمیم گرفتند به دور هسته طواف کنند.خلاصه گذشت و گذشت تا یک میلیون سال بعد دیگر تحمل چنین جسم وحشتناکی برای جهان غیر ممکن بود . پس آن جسم کوچک با چگالی اشک آور منحدم شد و تکه های آن به سرعت در فضا پراکنده شدند. تکه های کوچکتر سرعتر و بزرگترها کند تر. تا اینکه بزرگان با جاذبه خود کوچک تر ها را به سمت خود کشیدند. ولی کوچکتر ها که امتیاز سرعت بیشتر را داشتند به داخل بزرگتر ها نیفتادند و به دور آنها شروع به گردش کردند. سرعت گردش آنها برابر با تفاضل سرعت اولیه آنها و سرعت جسمی بود که به دورش می گشتند. جسم بزرگ اسیر بزرگتری شد و دست ها بالای دست آمدند تا بزرگتریم نیز اسر سیاه چاله ی مبدا شد و شروع به گردش دور آن کرد. امروزه می دانیم که ماه به دور زمین می گردد. زمین به دور خورشید، خورشید به دور میله های فضایی و میله ها همراه با کهکشان راه شیری به دور سیاه چاله ای می گردند. سیاه چاله به دور سیاه چاله ی بزرگتری می گردد و سرانجام همه و همه به دور سیاه چاله ای می گرددند که از انفجار بزرگ باقی مانده. سیاه چاله ای که مرکز مختصات زمان-فضا است و قدرتی برابر 30 درصد کل انرژی جهان هستی را داراست بخش پرسش و پاسخ یه آدم باحال: آقا گذشته هر چی بوده گذشته. بگو بینیم آخرش چی می شه؟ سوال خوبیه. اول بزارید اینو بگم که هم اکنون جهان در حال انبساطه و کهکشانها دارن از هم دور می شن. اینو خودتون می دونستید؟ اینم می دونستید از کجا دانشمندان اینو فهمیدن؟ قبلاً توضیح دادم که قانونی به نام تمایل به قرمز وجود دارد یا به عبارتی اثر دوپلر بر طول موج. اگر جسمی در حال نزدیک شدن به تو باشه، طول موج هاش فشرده شده و تو یکی آبیتر از اونچه که هست می بینیش و اگه در حال دور شدن باشه فوتون ها کشیده شده و تو قرمز ترش می بینی. امروزه جهان داره به سمت قرمز متمایل می شه چون هممون داریم از هم دور می شیم؟ البته انیشتین بسیار اعتقاد داشت که این جهان محدوده و به زودی در خودش می ریزه. ولی تا اونجایی که من می دونم هنوز دلیل شهودی ای برای این موضوع وجود ندارد آدم باحال شماره ی 2: اگه حرفه تو در مورد وجود سیاه چاله ای در مرکز حقیقت داشته باشه، پس ما باید داشته باشیم بریم به طرف سیاه چاله نکه از اون دور شیم. تازشم کهکشانها بروی هم دیگه جاذبه ی زیادی اعمال می کنن. چه جوری می خوای حرفتو باور کنیم؟ بازم یه سوال خوب ولی بزارید جوابتو اینجوری بدم. گفتم 30 درصد نیروی های جهان در سیاه چاله ی مرکزیه. می دونی چند درصدش بین کهکشانها و بقیه ی سیاه چاله ها تقسیم شده؟ 70 درصد؟ نه عزیزم کمتر از 3 درصد. برا همین وقتی گفتم 30 درصدش ماله کهکشاه اصلیه تعجب نکردی. چون نمی دونستی این جهان با این همه عظمتش فقط 3 درصد از این نیرو رو داره آدم باحال شماره ی 3: پس اون 67 درصد باقی چی میشه؟ سوالت جالب نبود چون اگه نمی پرسیدی هم خودم می گفتم. اون 67 درصد اسمشون هست نیروهای تاریکی. کاری به فیلم ارباب حلقه ها ندارما. این نیروی عظیم ناشناخته بین کهکشانهاست و باعث دوری اون ها از هم می شه. این نیرو، نیروی جاذبه نیست که اونا رو به سمت هم بکشه ها. نیروی رانشه سوالی نبووووووووووووووود؟ شماره ی 4: تئوریه ریسمانهای فضایی چیه؟ یه تئوری وجود داره برای توضیح اثراتی مثل جاذبه و انحنای فضا زمان. در این تئوری به جای اینکه ذرات سازنده ی جهان باشند، بحث بینهایت ریسمان با قطری کمتر از هسته ی اتم هست که با هر نوسان ذره ای خاص از قبیل الکترون و مخصوصاً گرویتون. یه کم تصورش سخته که بگم این ریسمان ها باعث شدن که فضای 10 بعدی به چهار بعدی تبدیل بشه. البته خودشون تو فضای 10 بعدی هستند. این رو بگم که ریسمان ها یک پدیده ی یک بعدی هستند و مثلاً فقط از راست به چپ کشیده شده اند. نکته ی جالب اینکه اینا از یه ور جهان به طرف دیگه می رن برا همین اگه با تئوری های انحنای انیشتین و ریمان قاطی بشن، می تونن یه راهی برای رفتن به اون طرف جهان بوجود بیارن. البته بهتره بگم این یه جور مولتی تئوریه. دانشمندان 5 حالت یا 5 تئوریه مختلف برای ریسمان در نظر گرفتند. اوایل می گفتن فقط یکی از این پنج تا درسته ولی حالا می بینیم که هر خواصی از ریسمان تو یکی از این تئوری ها هست و در واقع نمی شه هیچ کدوم رو رد کرد و البته نمی شه ترکیبشون کرد چون به تناقض می رسیم. این از اون تئوری های" دانشمند به جفنگه" که هنوز خیلی مونده بشه یه نتیجه گیری درست ازش کرد و کمکی به بشریت بکنیم
نفر بعدی: شنیدم تئوریه ی نسبیت انیشتین قرار نقض بشه. درسته؟ بله منم یه چیزایی راجبش خوندم. الان موضوع در حد تحقیقه و یه سری دانشمند استرالیایی مسئولش هستند. یک کوثر، یه چی مثله ستاره، در فاصله ی 12 میلیارد سال نوری دیده شده ولی زمان رسیدن نور و تمایل به فرمز و فاصله با هم جور نیستند. محکمترین توجیه اینکه سرعت نور تو این 12 میلیارد سالی که تو راه بوده به مرور کم شده تا به این سرعت رسیده و این خب دقیقاً برعکس مطلق بودن سرعت نوره. ولی به هر حال هنوز هیچ کس قادر به اثباتش نیست. یادتون نره کسی که نسبیت رو گفت اسمش انیشتین بوده نکست: حالا که تا اینجا اومدی یکم درباره ی انیشتین بگو چهاردهم مارس 1879 به دنیا اومد. یک سال بعدش خانوادش به مونیخ رفتند. پدرش تاجر و مادر هنرمند بود. بچه گیاش نه تنها با بقیه فرقی نداشت، بلکه حرف زدن رو از من و شما دیرتر شروع کرد. شنیدم بچه گیاش از این عصاب خورد کنای گوشه گیر بوده. به تعالیم کاتولیک از کودکی علاقه داشت. از پنج سالگی کم کم هوشش نمایان شد.15 سالگی رفت با خانواده ایتالیا ولی خودش برای تحصیل رفت سوئیس و تابعیت اونجا رو گرفت.سال 1900 فارغ التحصیل شد ولی نتونست توی کالج کاری برا خودش جور کنه. به تدریس علاقه داشت. می خواست کاری کنه که سطح علم رو بالا ببره. مدتی تدریس کرد ولی وقتی فهمید اون هرچی یاد می ده، بقیه ی دبیرا گند می زنن توش این کار رو ول کرد و رفت اداره ی ثبت اختراعات، مسئول آزمایش کردن اختراعات جدید شد. این شغل اونقدر براش موثر بود که در 25 سالگی نظریه ی نسبیت خاص رو بیان کنه و در اصل جلوی غول فیزیک،نیوتن، مقاومت کنه. دیگه بقیشو خودتون برید بخونید نسبیت خاص می گه همه چیز نسبیه به غیر از سرعت نور که مطلق. توجیه کننده ی بسیاری از معماهای نیوتن. اما باید تکمیل می شد. آلبرت تو نسبیت عام بطور کلی ریشه ی فیزیک را عوض کرد. با ترکیب هندسه ی نااقلیدسی و نظریات خود، انحنا در فضا را ثابت کرد. جاذبه را از نیرو بودن به انحنا بودن تبدیل کرد. او که با نسبیت خاص پای سفر در زمان رو به میون آورد حالا نوبتش بود تا اساس مفاهیمی چون سیاه چاله، کرم چاله و ریسمان ها رو بیان کنه.این مرد بزرگ در سال 1955 جهان را به حال خودش گذاشت و بدرود گفت. او مرد ولی اندیشه اش هرگز نمرد. به نظر من امروزه اون بیشتر زنده هست تا 100 سال پیش بزرگترین آرزوی انیشتین و آرزویی که هرگز به آن دست نیافت، ایجاد پیوندی بین فیزیک نوین و فیزیک نیوتنی بود. پیوند قوی و ضعیف. بگزارید این مقاله رو با یک حرف از خودش به پایان ببرم دو چیز همیشه در حال انبساط ایت. جهان و احمقیت انسان ها
روحش شاد، کریسمسش مبارک و پایان نوشته شده توسط مهدی نمازی 12/27/2005 |