|
|
|
مثلث شیطان ، خط لطف الهی یا آغازگر قدرت بی پایان انسان؟ سال 1945 اسکادران 19 ارتش امریکا 5 هواپیمای بمب افکن را برای یک عملیات تمرینی به سمت فلوریدا راهی ساخت. پس از مدتی هر پنج هواپیما شروع به فرستادن پیام های عجیبی کردند. این پیامها در عرض چند دقیقه کمتر و کمتر شد تا به کلی محو شد. ارتش به سرعت یک هواپیمای دریایی را به دنبال آنها فرستاد اما بعد از چند دقیقه مخابره با همواپیمای امداد هم از بین رفت. در این 6 هواپیما جمعاً 16 خلبان بودند. امروزه بعد از گذشت 60 سال هنوز کوچکترین اثری از هواپیمای متلاشی شده، لکه روغن یا تکه های لباس در آن منطقه پیدا نشده و هنوز کسی نمی داند در آن روز شوم، چه بلایی بر سر آن خلبانان تحت تعلیم آمد البته اخبار ناپدید شدن در منطقه ای که به مثلث برمودا معروف ایت به سال 1918 بر می گردد ولی حادثه ی ذکر شده اولین حادثه ای بود که به این صورت مرموز می افتاد. مسلماً آخرینشم نبود ایرکرفتی که 27 مسافر را در سال 1948 از آن محل عبور می داد، هواپیمای سی - 124 با 53 مسافر در سال1951 و از کشتی ها نیز کشتی نفت کشی مارین سالفر کویین با 39 خدمه در سال1963. مسئله سر غرق شدن اینها نیست. بالاخره همه جای دنیا از این اتفاقا می افته. مسئله اینجاست که اینها واقعاً ناپدید شدند. یعنی کوچکترین اثری از هیچ کدام از آنها باقی نمانده
بعد از ناپدید شدن آن شش هواپیما، مسئله مثلث برموادا به سرعت در امریکا شهرت یافت و کتاب ها، مقالات و فیلم های بسیاری در باره ی آن ساختند. از جمله کارهای مهم، توجیهی منطقی برای خانواده های قربانیان بود. دانشمندان این کشور تحت خفقان شدیدی که سر این مسئله بود، برای هر حادثه توجیهی آورند. مثلاً برای اسکادران گفتند که فرمانده ناشی بوده و نتوانسته از عهده ی پنج هواپیما بر بیاد. خودتون با این بونه های نقص فنی و مشکلات جوی و اشتباه خلبان آشنا هستید. از این چیزا کم تو ایران خودمون نداریم و اما خفقان بیان از کجا ناشی می شد؟ خب مسلمه که بعد از این حادثه ی بسیار عجیب، قبول دلایلی مثله نمی دونم آدم فضایی ها و این جور چیزها راحتتر از قبول مشکل جوی بود در حالی که همه می دانشتند بلا استثنا هیچ کدام از موارد بالا طی شرایط بد هوا نبوده. برای همین بزرگان آن زمان امریکا خیلی زود متوجه شدند که کلید خوشبختی چقدر بهشان نزدیکه و شرط اول رسیدن به این کلید، عدم توجه کشورهای دیگر به این مثلث بود. بهترین راه عادی جلو دادن اوضاع بود تا دانشمندان کشور بتوتنند بدون رقیب به تحقیق ادامه دهند قبل از ادامه اینو بگم که یه وقت فکر نکنید که دیگه دور اونجا رو امروزه سیم خاردار کشیدن و کسی هم جرات رفتن به 1000 کیلو متری اونجا رو نداره. نه بابا الان یکی از جاهای پرطرفدار برای جهان گردان و دانشپژوهان همین مثلث 1140000 کیلومتر مربعی هست ولی اینم از من قبول داشته باشید که اونجا یه خبری هست اسلام و داستان جزیره ی خضرا خب می دونید که اصولاً هر مطلب عجیب غریبی که تو این دنیا اتفاق می افته، آخرش یه جوری سر از اسلام و قرآن خودمون در میاره. البته این مسئله در قرآن نیامده ولی خب بد نیست داستانشو بشنوید. تقریباً 600 سال قبل از اینکه بحث مثلث برمودا مطرح بشه، یک روحانی ایرانی که در نجف زندگی می کرد، طی سفری به سمت اقیانوس اطلس به راه میافته. این آقا که اسمشون زیدالدین علی بن فاضل مازندرانی بوده، در سال690 هجری سفرش رو به سمت جزایر بربر آغاز می کنه. من جز در این مورد جایی اسمی از جزایر بربر نشنیدم ولی در کتاب جزیره خضرا یادمه خوندم که این جزایر همه مسلمان نشینند. خلاصه این آقا می ره اونجا و در مدتی که اونجا بوده مطالبی در باره ی جزیره ی خضرا می شنوه. و بهش می گن که اونجا جزیره ایه که فرزندان حضرت مهدی در اون اقامت دارند و خود حضرتم به اونجا میان. شش ماه بعد هفت کشتی آذوغه یه جزیره میاد و به زیدالدین می گن که این کشتی ها از جزیره ی خضرا میان. ایشون می گه وقتی کشتی ها رسیدن رفتم پیش ناخدا تا ازش سوالاتی بکنم. ولی قبل از اینکه شروع به صحبت کنم خود ناخدا منو صدا زذ و گفت به من گفته بودن شما اینجایید و خواستند که شما با من به جزیره ی خضرا بیاید. ایشونم راه می افته می ره دنبالشون تا اینکه بعد از 16 روز دریا نوردی به منطقه ای وی رسن که آب دریا در اونجا کاملاً سفید بوده . ناخدا با دیدن تعجب زیدالدین بهش می گه این آبها، آبهای سفیدند در اطراف جزیره ی سبز رنگی که در آن وسط می بینی و به خواست خدا هیچ دشمنی با هیچ سلاحی نمی تواند به اینجا نزدیک شود و نابود می شود خلاصه این آقای زیدالدین مازندرانی بر می گرده خونشون و کتابی می نویسه که مربوط به 700 سال پیش می شه تقریباً. اینکه چقدر از مطالب این کتاب حقیقته یا اینکه اصلاً آقای مازندرانی چه جور آدمی بودن و قیرش بماند. مهم اینجاست که 600 سال بعد از اون هم اکثر هواپیماهایی که در حال ناپدید شدن بودن نیز بیان داشتند که ما در آبهای سفید گیر افتادیم و فقط یک جزیره در جلومونه. البته امروزه هم هنوز در مرکز برمودا رفت و آمد غیر ممکنه ولی خب بخاطر اینکه کتاب آقای زیدالدین خیلی قبل تر از حزفای خلبانان نوشته شده بوده و ایشون هم به حدود همین منطقه سفر کرده بوده، نمی شه به راحتی از این موضوع گذشت البته در ربط این کتاب با حقیقت به یه سری مشکلات بر می خوریم. اول اینکه مسلماً خیلی از اونایی که در این مدت قربانی شدند آدمهای خوبی بودند و همه دشمن نبودند. اگر هم امام زمان اونجا باشه که نمیاد یه مشت بیگناه رو بکشه تا رازش فاش نشه. اما مسئله ی دوم که هم می تونه توجیهی برای مسئله ی اول باشه هم خودش یه مسئله هست اینکه این افراد از بین نرفتند بلکه ناپدید شدند. حالا اگه شما آدم اهل دینی باشید و عرادتمند امام، می گید که خب اونا رفتن به جزیره و دیگه اجازه ی بر گشت ندارند. و اگه بیشتر اهل علم و حقیقت گرایی باشید هم که می گید اینا مضخرفه و باید دنبال دلیل علمی بود و حالا بزارید منم خط وسط رو بگیرم. یه محل وجود داره. مسلماً یه دلیل علمی محکم وجود داره که چرا در این مکان این اتفاقات می افته و یه دلیل هم وجود داره که چرا خدا این شرایط خاص رو اینجا بوجو آورده. یعنی شما نمی تونی بگی خب چون امام زمان اینجاست این اتفاقات می افته و یا بگی نه این ها درسته که دلیل علمی دارن ولی دلایل به صورت تصادفی و بی هدف پدید اومدند. درضمن لطفاً در این مورد اسمس از بشقاب پرنده هم نیارید که حالتون رو می گیرم موضع من کجاست؟ البته من در حالت عادی که حزب بادم ولی در این مورد می گم بیاین خوب فکر کنیم و ببینیم واقعاً این اتفاقات چه ربطی به هم دارن. من نمی تونم بگم جزیره ی خضرا خرافاته یا اینکه اصلاً کل این مطلب زیر سر امریکایی هاست. البته نمی تونم بگم تا وقتی که مطمئن نشدم البته اینکه این مطلب ساخت دولتمندان آمریکاست ،مثل همین مثله که امروزه هرچی شئی عجیب تو هوا دیدی اول باید بگی امریکایی بعد بگی فضاییه، بیان عاقلانه ای نیست چون این اتفاقات از سال 1918 گزارش می شده و آمریکا اصلاٌ تا 60 سال بعدشم هنوز این سیاست امروزیش رو آغاز نکرده بود. این روزا امریکا بیشتر می خواد مردم و مخصوصاً دانشمندان جهان رو سر گرم به یه سری مسائل ساخته گی بکنه تا خودشون دستشون باز باشه. اما در این مورد خاص و چند مورد دیگه، به نظر من امریکا نه تنها نمی خواد بزرگ نمایی کنه بلکه بیشتر سعی داره مردم این مثلث رو فراموش کنند و برن سراغ همون بشقاب پرنده. من به سن خودم یاد ندارم تو اخبار درباره ی اتفاق جدید در برمودا چیزی گفته شده باشه. اصلاً دلیل اینکه من اومدم دنبال این موضوع همینه. به نظر خیلی ها مثلث برمودا بیشتر بچه بازیه و به درد زنگ پرورشی می خوره ولی نباید این موضوع رو کم گرفت که چی شد یه دفعه بعد از بیان نظریات فیزیک نوین، خیلی ها سعی کردن مسئله ی برمودا رو خیلی عادی نشون بدن در حالیکه نه تنها هیچ کس نتونست نیروی خاص مرکز برمودا رو توجیه کنه، بلکه بسیاری از بزرگان علم حل مشکل را معلول به حل مسئله اتمی انیشتین، بنیان گزار فیزیک نوین، میدانستند. البته برای همه ی ما شنیدن این خبر که دختری ایرانی موفق شد برای اولین بار جواب انیشتین را بده باعث سرافرازیه ولی جالبه بدونید در سطح جهانی بسیار تلاش می شه که روی این کشف هم سرپوش بزارن. این پنهان کاری اونقدر زیاده که من حتی نتونستم اسم این بنده خدا رو تو اینترنت پیدا کنم. البته این گام بزرگ خیلی چیزا رو برای دانشمندان حل می کنه و همه ی کشورهای جهان خواهان دانستن حل هستند. البته من مطمئنم تو ایران هنوز هیچ دانشمندی حاضر نشده قبول کنه که خودش نتونسته حلش کنه و یه دختر جوون تونسته. برای همین بیشتر سعی به کوچک جلوه دادن موضوع دارن. به هر حا ایرانه دیگه متاسفانه در سال 1957 اگه اشتباه نکنم آقای چارلز برلیتز با استفاده از موقعیت کتابی به نام مثلث برمودا نوشت که اگه از من بپرسید نود و هشت درصدش چرنده. بعدها که دروغ های این کتاب آشکار شد، مردم کم کم اعتمادشون رو نسبت به اخبار برمودا از دست دادن و شرایط طوری شد که امروز کار من در سخترین حالت ممکن انجام بشه بزارید راحتتون کنم. می دونید من چی میخوام بگم؟ می دونید که من بیشتر رو مسائل زمان کار می کنم.. حالا به این تئوریه من گوش کنید ما الان داریم منت کرم چاله و سیاه چاله رو می کشیم تا مارو در زمان و فضا جابجا کنن در حالیکه نمی دونیم یه قسمت از زمین خودمون به دلیل یه سری قدرت های خاص که من نمی دونم چین، می تونه این ترنسفر رو انجام بده. یعنی اون 6 هواپیما از بین نرفتند فقط وارد بعد دیگه ای از زمان و مکان شدن و اگه بخوام بیرحم تر بگم، در زمان گم شدند. اگه بخوایم یه جوری این مثلث رو به امام زمان ربط بدیم و اگه اینجا واقعاً قدرتی برای ترنسفر زمانی داشته باشه، خیلی راحت می شه عمر طولانیه امام رو توجیه کرد. در مرکز برمودا مثل مرکز سیاه چاله، زمان صفره و اگه شما در جزیره ای که می گن در مرکز مثلث هست زندگی کنید، عمرتون سپری نمی شه این تئوری از زمانی تو ذهن من اومد که توی انکارتا می خوندم اونایی که گم شدن کم کم صداشون محو می شده نه یه دفعه. دلیل این نبوده که سیستم رادیویی داشته از کار می افتاده. دلیل این بوده که اونا به سرعت در حال دور شدن از مرکز بودن حالا چرا این اتفاق اونجا می افته و چرا همیشه نمی افته رو هم می گم چند سال پیش یه اتفاق عجیبی در شمال ایرلند، اگه کشورشو اشتباه نکنم، افتاد. جریان از این قرار بود که در یکی از دهکده ها یه روز هوا به شدت طوفانی می شه و علاوه بر بارون و باد، ساعقه های زیادی هم به زمین می خورده. در یکی از خونه ها ی اطراف دهکده، از این جاها که یه خونه دارن یه طویله برای گاو و اسب،زن خونه به مردش می گه که در طویله بازه شده و نمی تونی تا پایان طوفان صبر کنی. اون مردم شال و کلاه می کنه و میره تا در طویله رو ببنده. هوا طوری بوده که نمی تونستی تا چند متر اون ور تر رو ببینی. زن از پشت پنجره شوهرشو می بینه که کم کم تو طوفان جلو می ره و بخاطر شرایط جوی و کولاکی که بوده کم کم محو می شده تا جایی که دیگه زن قادر به دیدن شوهرش نبوده و فقط می تونسته نور ضعیفی ببینه که مال فانوس مرد بوده. مدتی می گزره و مرد بر نمی گرده. بچه ها تو اون هوا می رن دنبال پدر ولی به جز فانوسش که به در طویله اویزون بوده دیگه چیزی پیدا نمی کنن. صبح که هوا آروم می گیره، خانواده می رن دنبالش و در هنگام جستجو یکیشون به یه مورد عجیب بر می خوره. دم در طویله صدای پدر میومده که داشته حرف می زده ولی اثری از پدر نبوده. سریع به پلیس اطلاع می دن و پلیس هم که گیج شده بوده به مقامات بالا و بالا تر اطلاع میده تا بزودی عده ای از دانشمندان و بزرگان کشور به اونجا میان. صدای مرد ضعیف تر شده بود ولی همه اون رو شنیدن. دستور میدن سرعع اون قسمت رو خالی کنن و بکنن. طویله رو از بین می برن و گودالی به عمق و شعاع 14 متر می کنن. در اون منطقه صدای مرد بوده ولی اثری از خودش نبوده تا اینکه صداهم به مرور محو و محو می شه تا کاملاً قطع می شه. تنها دلیلی که دانشمندان برای خانواده ی داغ دیده بیا کردند این بود که مرد در یک چاله ی زمانی افتاده. در اصل از لحاظ مکان الان همین جاست ولی از لحاظ زمانی در حال دور شدنه به نظر من دلیل این مشکل زمانی جمع شدن مقدار زیادی انرژی الیکترکی بر اثر ساعقه ها بوده که تلاقی انرژی ها در اون منطقه ی خاص باعث ترنسفر اون مرد شده.این اتفاق دو شباهت بسیار مهم با اتفاقات برمودا داره. یکی اینکه تو برمودا هم صدا ها یکدفعه قطع نمی شده و دو اینکه همه ی قربانیان به این مسئله اشاره کردن که دریا در حال واژگون شدنه و شرایط جوی بسیار بده به طوری که ما اصلاً جلومون رو نمی بینیم. البته باید گرفته باشید که سرعت ترنسفر در مرکز برمودا خیلی بیشتر از اون دهکده در ایرلند بوده. می شه گفت در اونجا و در جزیره ای که می گن در مرکز هست یه مرکز انرژی زا وجود داره. یه جایی مثل یه معدن عظیم و غنی از اورانیم یا حتی ماده ای با آرایش اتمی خاص و ناشناخته. بنابر این اونجام که طوفان زیاد می شه. یه نیروی عظیم از پایین و یک نیروی الکتریکی عظیم دیگه در ابر ها و در بالا خیلی راحت می تونن در فضا و زمان اختلال ایجاد کن برای اینکه من بتونم این چرنیات بالا رو اثبات کنم اول به دو چیز احتیاج دارم یک ایجاد ماهیتی برای زمان به طوریکه بتونه نسبیتشو رو اثبات کنه و وجودش رو مثل بیان وجود گرانش توسط انیشتین اثبات کنه. یعنی باید اول بتونم زمان رو از این حالت مبهم در بیارم چون اینجوری اصلاً نمی تونم توجیه ش کنم دوماً یه آرایش اتمی می خوام که در برابر الکتریسیته از خودش واکنش نشون بده و انرژی آزاد کنه. البته یه انرژی بسیار بسیار زیاد اگه این دوتا رو بهشون برسم، امکان داره بتونیم این قدرت رو به اختیار در بیاریم و به کم اون از لفافه ی زمان خارج بشیم و بر اون حکومت کنیم ما انسان ها فقط یه حاکمیت رو هنوز نداریم و اون هم حاکمیت بر زمانه. اگه بتونیم بر اون هم غلبه کنیم دیگه هیچ مرزی برای ندانستن معنی پیدا نمی کنه. باور کنید می دونم خوشحال می شید بگم پایان نوشته شده توسط مهدی نمازی 12/18/2005
|